|
رقاع و توقيع دانسته اند و خطّ تعليق او يك دانگ سطح وپنج دانگ دورداشت ولي قبل از اوايل خط وجود داشته است و قدر مسلّم اينست كه خواجه تاج، خطّ تعليق ابتدائي را طبق اصول درآورده و خواجه عبدالحيّ منشي استرآبادي (907 هـ . ق) بدان قاعده و نزاكت بيشتري افزود. خطوط فوق سير تكاملي مي پيمود و تا قرن هشتم فقط همين خطوط متداول بود تا اينكه در نيمة دوم قرن هشتم ميرعلي تبريزي (850 هـ . ق ) از تركيب و ادغام دو خطّ نسخ و تعليق خطّي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحوّلي عظيم در هنر خوشنويسي گرديد خطّي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد. در مورد خطّ نستعليق نيز در بعضي از كتب قديمي مندرج است كه قبل از ميرعلي تبريزي اين خط وجود داشته و او آنرا تحت قاعده و ترتيب در آورده است. بهرحال زيبائي و ظرافت خاصّ خطّ نستعليق نظر خوشنويسان را به خود جلب كـرد و با وجـود رواج خطوط ششگانـه و تعليق در آغاز قرن نهـم حدود كتابت با خطّ نستعليق انجام مي گرفت تا اينكه خطّ نستعليق را عروس خطوط اسلامي خواندند و بحقّ از زيباترين، ظريفترين و مشكلترين خطوط ايراني است. پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبداللّه و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي (حدود 860 هـ . ق) و اظهر تبريزي (880 هـ . ق) در تكامل خطّ نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي (926 هـ . ق) رسيد كه در مدّت 85 سال عمر خود خدمات شاياني باين هنر اصيل نمود. از او قطعات و كتابتهاي فراوان و آداب المشقي منظوم بنام صراط السّطور با محتواي جالب و آموزنده باقي مانده كه از آن جمله است :
غرضِ مرتضي علي از خط نه همين لفظ بود و حرف و نُقط بَل اصول و صفا و خوبي بود زان اشارت به حُسن خط فرمود ...
و يا :
ايكه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي ترك آرام و خواب بايد كرد وين زعهد شباب بايد كرد همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و زغيبت و بهتان از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسد حيله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختيار مكن داند آنكس كه آشناي دل است كه صفاي خط از صفاي دل است خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار انسان است گوشة انزوا نشيمن كن يادگير اين سخن زپير كهن و نيز تعليمات خطّي شامل مفردات و آداب مشق و لوازم كتابت و غيره، كه از حوصلة اين مختصر بيرون است.
از سلطانعلي مشهدي شاگرداني همچون سلطان محمّد نور (940 هـ . ق )، محمّد ابريشمي (951 هـ . ق) و سلطان محمّد خندان (حدود 957) باقي ماندند كه باستادي رسيدند. ميرعلي هروي (951 هـ . ق) شاگرد زين الدّين محمود، گوي سبقت از همگان ربود. در سال 935 عبيدخان ازبك امير بخارا بخراسان هجوم آورد و آنجا را تصرّف كرد و پس از مدّتي مجبور به بازگشت گرديد و ميرعلي را با خود به بخارا برد و امور كتابخانه و سرپرستي هنرمندان را به او سپرد. ميرعلي به واسطة مهاجرتِ اجباري و دوري از وطن و خانواده و مجالست با اغيار با وجود نوازشها، بسيار دلگير بود و اين امر بوضوح در قطعه شعري كه سروده و بخطّ زيباي خود نوشته مشهود است :
عمري از مشق دوتا بود قدم همچون چنگ تا كه خطّ من بيچاره بدين قانون شد طالب من همه شاهان جهانند و مرا در بخارا جگر از بهر معيشت خون شد سوخت از غصّه درونم چكنم چوُن سازم كه مرا نيست از اين شهر رهِ بيرون شد اين بلا بر سرم از حسن خط آمد امروز وه كه خط سلسلة پاي من مجنون شد
ميرعلي هروي صاحب رساله اي بنام مداد الخطوط است و از محتواي آن شعر زير مي باشد كه بجا سروده است :
پنج چيز است كه تا جمع نگردد در خط هست خطّاط شدن نزد خردمند محال دقّتِ طبع و وقوفي ز خط و خوبي دست طاقتِ محنت و اسبابِ كتابت بكمال گر ازين پنج يكي راست قصوري حاصل ندهد فايده گرسعي نمائي صد سال
ميرعلي هروي با آثار ذيقيمتي كه از خود بيادگار گذارد و تربيت شاگردان بسيار، خدمات شاياني به هنر خوشنويسي نمود. از شاگردان معروف او سيّد احمد مشهدي (986 هـ . ق) است كه محمّدحسين تبريزي را تعليم داد.
اين ميراث گرانبها بخوبي حفظ شد تا نوبت به هنرنمائي مالك ديلمي (969 هـ . ق) محمّدحسين تبريزي (985 هـ . ق) و باباشاه اصفهاني (996 هـ . ق) رسيد كه خوشنويس آخرين بخصوص در كتابت بي نظير بود.
و بعد خوشنويسِ نامي، آشناي همه، ميرعمادالحسني (1024 هـ . ق) معاصر شاه عبّاس صفوي پا بعرصة ظهور نهاد. او از استادي چون محمّدحسين تبريزي بهره گرفت و از روي خطوط ميرعلي هروي و باباشاه اصفهاني و ساير اساتيد گذشته مشق بسيار كرد و با نبوغ خود تغييرات و سبكي در خطّ نستعليق بوجود آورد كه هنوز پس از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنويسان است. او پاية خط را بجائي نهاد كه از زمان پيدايش خطّ نستعليق تاكنون هيچ خوشنويسي را ياراي برابري با او نبوده است و هم در زمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عبّاسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خطّ نستعليق خَفي و جَلي در خطّ ثلث نيز استاد بود بطوريكه غالب كتيبه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان بخطّ ثلث او و يا بسرپرستي او انجام شده است و بهمين لحاظ بيشتر مورد توجّه دستگاه حاكمة وقت بود. از آنجائيكه ميرعماد هنرمندي آزاده، و داراي عُلوّطبع بود معاندين او نزد شاه عبّاس به سعايت پرداختند و شاه عبّاس باو بي مهر شد و ميرعماد را خوش نيامده و اشعار گله آميز و سپس نيش دار مي سرود و بخطّ خود مي نوشت و براي شاه و درباريان مي فرستاد و آتش خشم آنها را برمي انگيخت تا بدستور شاه عبّاس و بدست مقصودبيك مسگر در سال 1024 در سنّ 63 سالگي بقتل رسيد. از ميرعماد بزرگاني همچون نورالدّين محمدلاهيجي (1052 هـ . ق) ـ عبدالجبّار (1065 هـ . ق) ـ ابوتراب اصفهاني (1072 هـ . ق) ـ نوراي اصفهاني (1078 هـ . ق) عبدالرّشيد (1081 هـ . ق)، خواهرزاده و ميرابراهيم و گوهرشاد، پسر و دخترش و .... بجاي ماندند كه در خطّة خط كوشيدند، سبكش را گسترش دادند و اين هنر شريف را بديگران سپردند و رفتند.
بطور كلي قرنهاي نهم، دهم و يازدهم هجري قمري را مي توان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست. در آن قرنها بزرگان بسياري پا بعرصة خوشنويسي نهادند و چراغ خط را روشن نگاه داشتند.
در اواسط قرن يازدهم سوّمين خطّ خالص ايراني يعني شكسته نستعليق بدست مرتضي قليخان شاملو حاكم هرات از خطّ نستعليق احداث گرديد. علّت پيدايش آن تندنويسي و راحت نويسي و ديگر ذوق و خلاّقيّت ايراني مي توانست باشد. همانطوريكه بعد از پيدايش خطّ تعليق، ايرانيان بخاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آورده بودند. خطّ شكسته نستعليق بدست ميرزا شفيعا هراتي (1081 هـ . ق) كامل تر شد و درويش عبدالمجيد طالقاني (1184 هـ . ق) قواعد جديدي وضع نمود و آنرا بكمال نوشت. در اينجا لازم مي آيد از چهارتن خوشنويسِ نامي كه در چهار خطّ ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعة هنر خوشنويسي مشهور گشته اند و در عصر حاضر نيز اين چهار خط بيشترين سهم را نسبت بخطوط ديگر بخود اختصاص داده است نام برده شود :
اول : در خطّ ثلث، جمال الدّين ياقوت (698 هـ . ق)
دوم : در خطّ نسخ، ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن دوازدهم هجري قمري)
سوم : در خطّ، نستعليق، ميرعماد الحسني (1024 هـ . ق)
چهارم : در خطّ شكسته نستعليق ، درويش عبدالمجيد طالقاني (1185 هـ . ق)
و جا دارد كه از معروفترين خوشنويسان تعليق، خواجه اختيار منشي گنابادي (990 هـ . ق) و نجم الدّين مسعود ساوي ، نامي بميان آيد.
قرن سيزدهم در دورة قاجاريّه خطّاطان بزرگي پا بعرصة ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختي هاي اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعة آن دوباره كوشيدند كه از معروفترين آنها عبّاس نوري (1255 هـ . ق) ـ وصال شيرازي (1262 هـ . ق) ـ و پسران هنرمندش ـ احمد شاملو مشهدي (1264 هـ . ق) ـ ميرزا محمّدكاظم (1320 هـ . ق) ـ محمدحسن تهراني (كاتب السلطان) (1270 هـ . ق) ـ فتحعلي حجاب (1269 هـ . ق) ـ ميرحسين خوشنويس باشي (1303 هـ . ق) ـ اسداللّه شيرازي (1307 هـ . ق) ـ ميرزا آقاخمسه اي (تا 1307 هـ . ق) ـ ابوالفضل ساوجي (1312 هـ . ق) عبدالرّحيم افسر (1315 هـ . ق) ـ محمّدحسين شيرازي (كاتب السلطان) (1316 هـ . ق) ـ عبدالحميد ملك الكلامي (1328 هـ . ش) ـ علينقي شيرازي (تا 1335 هـ . ق) ـ ميرزا محمّد ابراهيم تهراني (ميرزا عمو) و از همه معروفتر ميرزا غلامرضا اصفهاني (1304 هـ . ق) ـ ميرزا محمّدرضا كلهر (1310 هـ . ق) و محمّد حسين عمادالكتّاب (1315 هـ . ش) را مي توان نام برد.
ميرزا غلامرضا پيرو شيوة مير بود و با قدرت دست عجيب خود پهلواني در ميدان نستعليق بوده و هست. قلم كتابت و مشقي و بخصوص تا ششدانگ كتيبه را استادانه مي نوشت كه قدرت او بويژه در آثار كتيبه و سياه مشقهاي بي بديلش بوضوح نمايان است. از شاگردان معروفش ميرزا ابراهيم تهراني ملقّب به (ميرزا عمو) است كه آثار كتيبه اي بسيار نفيس از خود بيادگار گذارده است. همچنين ميرحسين خوشنويس فرزند ميرزا آقاست كه از او نيز آثار و سياه مشق هاي ممتاز و استادانه اي بجاي مانده است.
محمّدرضا كلهر شاگرد ميرزا محمّد خوانساري و ميرزا محمّد مهدي بود و از خطوط ميرعماد مشق بسيار كرد. خوشنويسي پركار و در شبانه روز 18- 16 ساعت مي نوشت و در اثر كثرت مشق و حسن سليقه و ابتكار و خلاّقيّت خود روش جديدي در كتابت بجاي گذارد و نظر باينكه ميرزاي كلهر در زماني مي زيست كه صنعت چاپ در ايران پا بعرصة وجود گذارده بود سبكي را ارائه داد كه لازمة زمان بود و بسيار مقبول افتاد و چون اكثر كتابتهائي كه مي نوشت بوسيلة چاپ سنگي انتشار مي يافت و مورد استفادة خوشنويسان قرار مي گرفت تأثير بسيار زياد در خطوط اكثر خوشنويسان بجاي گذارد بطوريكه خوشنويسان معاصر نيز غالباً از آن پيروي مي كنند.
شاگردان كلهر مانند زين العابدين شريفي ـ صدرالكتّاب ـ ميرزا مهدي خان (1308 هـ . ش) ـ مرتضي نجم آبادي (1326 هـ . ش) ـ سيّدمرتضي بَرَغاني (1308 هـ . ش) ـ و نيز (فرزندان ايشان مرحوم استاد سيّد حسين ميرخاني و استاد سيّد حسن ميرخاني كه با يك واسطه شاگرد كلهر محسوب مي شوند)، در ترويج شيوة كلهر كوشيدند.
و جالب توجه اينجاست، محمّد حسين عمادالكتّاب نيز كه ابتدا از روي خطوط ميرعماد مشق مي كرد متوجّه خطّ كلهر شد و شيوة خود را باو نزديك كرد و حتّي بهتر از شاگردان كلهر باعث گسترش شيوة او گرديد ؛ و با انتشار يك دورة كامل رسم المشقِ نستعليق و يك مُرقّع شامل تعاليم مفرداتِ اقلام ديگر خدمات شايسته يي را در اين راه باعث گرديد و خود او نستعليق را از غبار تا كتيبه استادانه مي نوشت. زندگاني عمادالكتّاب خالي از حادثه نبوده و سالهاي 1334 تا 1337 قمري را بجرم عضويّت در كميتة مجازات در زندان و تبعيد گذرانيد.
شاگردان عمادالكتّاب همچون استادان علي اكبر كاوه ـ ابراهيم بوذري ـ مرحوم حسن زرّين خط (1357 هـ . ش) ـ مرحوم علي منظوري (1329 هـ . ش) ـ مرحوم تقي حاتمي ـ مرحوم عليِ آقاحسيني (1341 هـ . ش) ـ سيّد ابوالفضل كجوري ـ محمّد فرزيب ـ علي دانش و برادران سروش و .... بارگران و امانتِ نستعليق را به خوشنيوسان بعضي مسن و غالباً جوان امروز سپرده اند. اينان اكثراً در انجمن خوشنويسان ايران و نيز خارج از آن در راه ترويج اين هنر والا و ظريف كوشا هستند.
شايد تقدير چنين بود كه در دوران معاصر، پويندگان مكتب كلهر، پرچمدار اين حركت باشند و بنياد انجمن خوشنويسان ايران، در آن سالها به دست دو برادر ارجمند سيّدحسين و سيّدحسن ميرخاني با همراهي و همدلي استاداني همچون علي اكبر كاوه و ابراهيم بوذري و همچنين به همّت دكتر خسرو زعيمي مديرعامل وقت انجمن، به عنوان يك بنياد هنري متمركز كه مقدرات خوشنويسي معاصر ايران را به دست داشته باشد، پايه گذاري شود. اگرچه عدم پويايي و پي گيري سبك قديم، در دوران معاصر و نبود خوشنويسان پهلوان آن سبك، خُسراني براي تحرك بيشتر خوشنويسي معاصر بود، اين استادان به ويژه مرحوم استاد سيّدحسين ميرخاني، توانستند، انجمن خوشنويسان ايران را، با پايه هايي استوار بنا نهند كه اكنون با گذشت بيش از پنجاه سال، كهن ترين و فعال ترين مركز هنري ايران به شمار مي رود.
انجمن خوشنويسان ايران به همّت اين استادان گرانقدر، شاگردان بسياري را در حد خوشنويسان بزرگ تربيت كردند كه هر يك از آنان شاگردان توانا و هنرمندي را وارد عرصه خوشنويسي ايران كرده اند. بدين لحاظ به يقين مي توان گفت تشكيل انجمن خوشنويسان ايران در آن دوران، يك واقعه تاريخي، در هنرهاي ملي ايران بود كه با آن انقطاع، قطعاً خوشنويسي ايران به جايگاهي كه امروز در آن ايستاده ايم نمي رسيد.
|