اطلاعات لازم براي هنرجويان  خوشنویس

اطلاعات لازم براي هنرجويان

انجمن خوشنويسان بزرگترين مركز آموزش هنري است كه بيش از پنجاه سال سابقه فعاليت در امر آموزش خوشنويسي دارد. در حال حاضر كل مخارج اين مؤسسة بزرگ خوشنويسي از طريق شهريه ثبت نام هنرجويان تأمين مي گردد. با توجه به اينكه كلية درآمدهاي آن صرف هزينه هاي جاري از قبيل اجاره ساختمان ها و حقوق كارمندان و مدرسين ، آب و برق ...  مي شود مي توان گفت انجمن خوشنويسان مؤسسة فرهنگي عام المنفعه اي است كه هيچگونه سهامداري ندارد.

كلاسهاي انجمن خوشنويسان مشتمل بر كلاسهاي خوشنويسي ( خطوط نستعليق ، نسخ ، ثلث ، شكسته نستعليق ) ، خط تحريري ، تذهيب و قطعه بندي است. كلاسهاي خوشنويسي در 5 مقطع برگزار مي گردد.

دوره هاي آموزشي :



الف ) دورة مبتدي ( مقدماتي )

ب  )  دورة متوسط

ج  )  دورة خوش

د   )  دورة عالي

هـ  ) دورة ممتاز


الف ) دورة مبتدي :  اولين مقطع خوشنويسي است كه در اين دوره نحوة بدست گرفتن قلم ، شناخت اولية كاغذ و لوازم خوشنويسي ، اجراي بعضي از حروف و كلمات ساده و شناخت كرسي اوليه به هنرجويان آموزش داده تا پس از اتمام اين دوره هنرجويان ، توان اجراي يك سطر ساده در حد اين دوره را داشته باشند.

ب ) دورة متوسط :  در اين دوره هنرجويان علاوه بر يادگيري اجراي دقيق تر حروف ساده و كلمات و كشيده ها در ادامه آن با اجراي يك بخش ديگر از اتصالات و دو حرفي ها و   شيوه ها آشنا مي گردند كه با اتمام اين مرحله از عهدة اجراي سطرهايي با كلمات مشكل تر از دوره مبتدي بر مي آيند. 

ج ) دورة خوش : در دورة خوش مفردات و دو حرفي ها را در سطح بالاتر و تعدادي از چند حرفي ها و نحوة تركيب يك بيت ( دو مصرع زير هم ) با قلم مشقي و كتابت آموزش داده مي شود و هنرجويان مي بايست اجراي كلمات و سطر را در سطح بالاتري نسبت به دورة متوسط فرا گيرند تا موفق به گذراندن امتحان در اين دوره گردند.

د ) دورة عالي: پس از قبول شدن در دورة خوش طبق برنامه هاي آموزشي پيش بيني شده در پايان دوره ، هنرجو مي بايست سه امتحان  :   1 ) چليپا ( چهار سطر مورّب ) 2 ) كتابت     ( صفحه اي با قلم ريز ) 3 ) خط دوم ( يكي از خطوط نسخ ، ثلث ، شكسته ) را گذرانده و پس از قبول شدن در سه امتحان فوق قبول شدة دورة عالي محسوب مي گردد.

براي خط دوم خطوط نسخ ـ ثلث يا شكسته نستعليق پيش بيني گرديده است كه كاملاً انتخاب هر يك از آنها بستگي به علاقه شخصي هنرجو دارد.

كساني كه توان لازم براي پيگيري هر سه دوره ياد شده فوق ( يعني چليپا ـ كتابت و خط دوم ) را در طول يك ترم تحصيلي دارند ، مي توانند حتي با راهنمائي استاد خود خط دوم را انتخاب نموده و از كلاسها استفاده نمايند و چنانچه هنرجويان بلحاظ صرف وقت يا هر دليل ديگر امكان پيگيري دو خط بطور همزمان را نداشته باشند ، مي توانند پس از گذراندن يكي از موارد فوق و موفقيت در امتحان به يادگيري خط بعدي در ترم آينده مبادرت نمايند.

هـ ) دورة ممتاز : در خصوص دورة ممتاز هنرجوياني كه در هر يك از امتحانات دورة عالي قبول شده باشند مي توانند بجهت آمادگي در امتحان دورة ممتاز ، در كلاسهاي انجمن ثبت نام نمايند. بطور مثال اگر كسي نستعليق عالي را قبول شده باشد ، مي تواند جهت آمادگي براي امتحان نستعليق ممتاز در كلاسها ثبت نام نمايد و چنانچه در نستعليق عالي مردود شده باشد ولي كتابت يا خط دوم را قبول شده باشد ، مي تواند خطوط قبولي را  در دورة ممتاز و نستعليق عالي را مجدداً امتحان دهد.

هنرجوي دورة ممتاز مي بايست از عهدة اجراي كلمات و همچنين سطربندي به خوبي برآيد. در اين دوره ، هنرجو بايد علاوه بر شناخت بالائي از طراحي حروف و اجراي آن ، به نسبتها و فضاها ، رواني دست ، قلم گذاري صحيح ، رعايت اصول صحيح تركيب تسلّط كافي داشته باشد.

پس از قبول شدن هنرجويان در هر دوره با مراجعه به بخش آموزش مي توانند تقاضاي صدور گواهينامة مربوط به آن دوره را نمايند كه با ارائه فيش بانكي براي حق الصدور گواهينامه و عكس و دريافت رسيد پس از طي مراحل اداري گواهينامه مربوطه تسليم متقاضي خواهد گرديد.

توضيحاتي در مورد ارزش مدارك انجمن خوشنويسان ايران : 

مدرك انجمن خوشنويسان ايران از نظر سازمان استخدام كشوري مورد تأييد بوده و در صورت تقاضاي دارندة مدرك ممتاز، آثار متقاضي در شوراي عالي ارزشيابي هنري، مورد بررسي قرار مي گيرد و از معادل مدرك ليسانس تا دكترا، به سازمان ذيربط ابلاغ مي گردد.

تاريخچه انجمن خوشنويسان


تاريخچه انجمن

قبل از طلوع اسلام خطوط مختلفي از جمله ميخي و پهلوي و اوستائي در ايران متداول بوده است. با پيدايش و ظهور دين مبين اسلام و گسترش آن در ايران، نياكان ما با پذيرش شريعت محمّدي، الفبا و خطوط اسلامي را نيز پذيرا شدند. خطّ متداول آنزمان كه نزديك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود، خطّ كوفي و نسخ قديم بود كه از دو خطّ قبطي و سرياني اخذ شده بود. پس از ظهور اسلام تا دو قرن بعد نيز اين خطوط بهمان سادگي آغازين بكار مي رفت. سپس به وسيلة ايرانيان تحوّلي در اين راه صورت پذيرفت و كم كم هنر خوشنويسي چهرة خود را نشان داد. بطوريكه در اوايل قرن چهارم بسال (310 هجري قمري) ابن مُقله بيضاوي شيرازي (متوفّي 328 هـ . ق) وزير المقتدربالّله با استفاده از خطوط موجود و نبوغ ذاتي خود خطوطي بوجود آورد كه به اقلام سته يا خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از :  محقّق ـ ريحان ـ ثلث ـ نسخ ـ رقاع و توقيع ، و وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبتِ سطح و دور در هر كدام مي باشد و براي اين خطوط قواعدي وضع كرد و 12 اصل نوشت :  تركيب ـ كرسي ـ نسبت ـ ضعف ـ قوّت ـ سطح ـ دور ـ صعود مجازي ـ نزول مجازي ـ اصول ـ صفا و شأن. ابن مُقله اين خطوط را بسيار خوب مي نوشت. حدود يك قرن پس از او علي ابن هلال مشهور به ابن بواب (423 هـ . ق) براي خطّ نسخ قواعد جديدي بوجود آورد و آنرا كامل تر كرد. و بعداز او در قرن هفتم جمال الدّين ياقوت مستعصمي       (698 هـ . ق) هنرنمائي آغاز كرد و گويند 364 قرآن نوشت و علاوه بر تربيت 6 شاگرد معروف، به خطوط ششگانة ياد شده غنا و تكامل بخشيد. مقارن پيشرفت خطوط فوق حسن فارسي كاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد خطّي كه اغلب حروف و كلمات آن بهم پيوسته بود و براي نوشتن احكام و فرمان ها و مراسلات رايج گرديد و بهمين جهت بنام تَرسُّل نيز ناميده شد. در غالب كتب قديمي واضع خطّ تعليق را خواجه تاج سلماني (897 هـ . ق) از تركيب خطوط 

رقاع و توقيع دانسته اند و خطّ تعليق او يك دانگ سطح وپنج دانگ دورداشت ولي قبل از اوايل خط وجود داشته است و قدر مسلّم اينست كه     خواجه تاج، خطّ تعليق ابتدائي را طبق اصول درآورده و خواجه عبدالحيّ منشي استرآبادي (907 هـ . ق) بدان قاعده و نزاكت بيشتري افزود. خطوط فوق سير تكاملي مي پيمود و تا قرن هشتم فقط همين خطوط متداول بود تا اينكه در نيمة دوم قرن هشتم ميرعلي تبريزي (850 هـ . ق ) از تركيب و ادغام دو خطّ نسخ و تعليق خطّي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحوّلي عظيم در هنر خوشنويسي گرديد خطّي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد. در مورد خطّ نستعليق نيز در بعضي از كتب قديمي مندرج است كه قبل از ميرعلي تبريزي اين خط وجود داشته و او آنرا تحت قاعده و ترتيب در آورده است. بهرحال زيبائي و ظرافت خاصّ خطّ نستعليق نظر خوشنويسان را به خود جلب كـرد و با وجـود رواج خطوط ششگانـه و تعليق در آغاز قرن نهـم حدود      كتابت با خطّ نستعليق انجام مي گرفت تا اينكه خطّ نستعليق را عروس خطوط اسلامي خواندند و بحقّ از زيباترين، ظريفترين و مشكلترين خطوط ايراني است. پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبداللّه و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي (حدود 860 هـ . ق) و اظهر تبريزي (880 هـ . ق) در تكامل خطّ نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي (926 هـ . ق) رسيد كه در مدّت 85 سال عمر خود خدمات شاياني باين هنر اصيل نمود. از او قطعات و كتابتهاي فراوان و آداب المشقي منظوم بنام صراط السّطور با محتواي جالب و آموزنده باقي مانده كه از آن جمله است :

غرضِ مرتضي علي از خط نه همين لفظ بود و حرف و نُقط بَل اصول و صفا و خوبي بود زان اشارت به حُسن خط فرمود ...

و يا :

ايكه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي ترك آرام و خواب بايد كرد وين زعهد شباب بايد كرد همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و زغيبت و بهتان از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسد حيله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختيار مكن داند آنكس كه آشناي دل است كه صفاي خط از صفاي دل است خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار انسان است گوشة انزوا نشيمن كن يادگير اين سخن زپير كهن و نيز تعليمات خطّي شامل مفردات و آداب مشق و لوازم كتابت و غيره، كه از حوصلة اين مختصر بيرون است.

 از سلطانعلي مشهدي شاگرداني همچون سلطان محمّد نور (940 هـ . ق )، محمّد ابريشمي (951 هـ . ق) و سلطان محمّد خندان (حدود 957) باقي ماندند كه باستادي رسيدند. ميرعلي هروي (951 هـ . ق) شاگرد زين الدّين محمود، گوي سبقت از همگان ربود. در سال 935 عبيدخان ازبك امير بخارا بخراسان هجوم آورد و آنجا را تصرّف كرد و پس از مدّتي مجبور به بازگشت گرديد و ميرعلي را با خود به بخارا برد و امور كتابخانه و سرپرستي هنرمندان را به او سپرد. ميرعلي به واسطة مهاجرتِ اجباري و دوري از وطن و خانواده و مجالست با اغيار با وجود نوازشها، بسيار دلگير بود و اين امر بوضوح در قطعه شعري كه سروده و بخطّ زيباي خود نوشته مشهود است :

عمري از مشق دوتا بود قدم همچون چنگ تا كه خطّ من بيچاره بدين قانون شد طالب من همه شاهان جهانند و مرا در بخارا جگر از بهر معيشت خون شد سوخت از غصّه درونم چكنم چوُن سازم كه مرا نيست از اين شهر رهِ بيرون شد اين بلا بر سرم از حسن خط آمد امروز وه كه خط سلسلة پاي من مجنون شد

ميرعلي هروي صاحب رساله اي بنام مداد الخطوط است و از محتواي آن شعر زير مي باشد كه بجا سروده است :

پنج چيز است كه تا جمع نگردد در خط هست خطّاط شدن نزد خردمند محال دقّتِ طبع و وقوفي ز خط و خوبي دست طاقتِ محنت و اسبابِ كتابت بكمال گر ازين پنج يكي راست قصوري حاصل ندهد فايده گرسعي نمائي صد سال

ميرعلي هروي با آثار ذيقيمتي كه از خود بيادگار گذارد و تربيت شاگردان بسيار، خدمات شاياني به هنر خوشنويسي نمود. از شاگردان معروف او سيّد احمد مشهدي (986 هـ . ق) است كه محمّدحسين تبريزي را تعليم داد.

اين ميراث گرانبها بخوبي حفظ شد تا نوبت به هنرنمائي مالك ديلمي (969 هـ . ق) محمّدحسين تبريزي      (985 هـ . ق) و باباشاه اصفهاني (996 هـ . ق) رسيد كه خوشنويس آخرين بخصوص در كتابت بي نظير بود.

و بعد خوشنويسِ نامي، آشناي همه، ميرعمادالحسني (1024 هـ . ق) معاصر شاه عبّاس صفوي پا بعرصة ظهور نهاد. او از استادي چون محمّدحسين تبريزي بهره گرفت و از روي خطوط ميرعلي هروي و باباشاه اصفهاني و ساير اساتيد گذشته مشق بسيار كرد و با نبوغ خود تغييرات و سبكي در خطّ نستعليق بوجود آورد كه هنوز پس از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنويسان است. او پاية خط را بجائي نهاد كه از زمان پيدايش خطّ نستعليق تاكنون هيچ خوشنويسي را ياراي برابري با او نبوده است و هم در زمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عبّاسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خطّ نستعليق خَفي و جَلي در خطّ ثلث نيز استاد بود بطوريكه غالب كتيبه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان بخطّ ثلث او و يا بسرپرستي او انجام شده است و بهمين لحاظ بيشتر مورد توجّه دستگاه حاكمة وقت بود. از آنجائيكه ميرعماد هنرمندي آزاده، و داراي عُلوّطبع بود معاندين او نزد شاه عبّاس به سعايت پرداختند و    شاه عبّاس باو بي مهر شد و ميرعماد را خوش نيامده و اشعار گله آميز و سپس نيش دار مي سرود و بخطّ خود مي نوشت و براي شاه و درباريان مي فرستاد و آتش خشم آنها را برمي انگيخت تا بدستور شاه عبّاس و بدست مقصودبيك مسگر در سال 1024 در سنّ 63 سالگي بقتل رسيد. از ميرعماد بزرگاني همچون نورالدّين محمدلاهيجي (1052 هـ . ق) ـ عبدالجبّار (1065 هـ . ق) ـ ابوتراب اصفهاني (1072 هـ . ق) ـ نوراي اصفهاني (1078 هـ . ق) عبدالرّشيد (1081 هـ . ق)، خواهرزاده و ميرابراهيم و گوهرشاد، پسر و دخترش و .... بجاي ماندند كه در خطّة خط كوشيدند، سبكش را گسترش دادند و اين هنر شريف را بديگران سپردند و رفتند.

بطور كلي قرنهاي نهم، دهم و يازدهم هجري قمري را مي توان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست. در آن قرنها بزرگان بسياري پا بعرصة خوشنويسي نهادند و چراغ خط را روشن نگاه داشتند.

در اواسط قرن يازدهم سوّمين خطّ خالص ايراني يعني شكسته نستعليق بدست مرتضي قليخان شاملو حاكم هرات از خطّ نستعليق احداث گرديد. علّت پيدايش آن تندنويسي و راحت نويسي و ديگر ذوق و خلاّقيّت ايراني مي توانست باشد. همانطوريكه بعد از پيدايش خطّ تعليق، ايرانيان بخاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آورده بودند. خطّ شكسته نستعليق بدست ميرزا شفيعا هراتي (1081 هـ . ق) كامل تر شد و درويش عبدالمجيد طالقاني (1184 هـ . ق) قواعد جديدي وضع نمود و آنرا بكمال نوشت. در اينجا لازم مي آيد از چهارتن خوشنويسِ نامي كه در چهار خطّ ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعة هنر خوشنويسي مشهور گشته اند و در عصر حاضر نيز اين چهار خط بيشترين سهم را نسبت بخطوط ديگر بخود اختصاص داده است نام برده شود :

اول :  در خطّ ثلث، جمال الدّين ياقوت (698 هـ . ق)

دوم :  در خطّ نسخ، ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن دوازدهم هجري قمري)

سوم :  در خطّ، نستعليق، ميرعماد الحسني (1024 هـ . ق)

چهارم :  در خطّ شكسته نستعليق ، درويش عبدالمجيد طالقاني (1185 هـ . ق)

و جا دارد كه از معروفترين خوشنويسان تعليق، خواجه اختيار منشي گنابادي (990 هـ . ق) و نجم الدّين مسعود ساوي ، نامي بميان آيد.

قرن سيزدهم در دورة قاجاريّه خطّاطان بزرگي پا بعرصة ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختي هاي اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعة آن دوباره كوشيدند كه از معروفترين آنها عبّاس نوري                  (1255 هـ . ق) ـ وصال شيرازي (1262 هـ . ق) ـ و پسران هنرمندش ـ احمد شاملو مشهدي                   (1264 هـ . ق) ـ ميرزا محمّدكاظم (1320 هـ . ق) ـ محمدحسن تهراني (كاتب السلطان) (1270 هـ . ق) ـ فتحعلي حجاب (1269 هـ . ق) ـ ميرحسين خوشنويس باشي (1303 هـ . ق) ـ اسداللّه شيرازي                (1307 هـ . ق) ـ ميرزا آقاخمسه اي (تا 1307 هـ . ق) ـ ابوالفضل ساوجي (1312 هـ . ق) عبدالرّحيم افسر (1315 هـ . ق) ـ محمّدحسين شيرازي (كاتب السلطان) (1316 هـ . ق) ـ عبدالحميد ملك الكلامي            (1328 هـ . ش) ـ علينقي شيرازي (تا 1335 هـ . ق) ـ ميرزا محمّد ابراهيم تهراني (ميرزا عمو) و از همه معروفتر ميرزا غلامرضا اصفهاني (1304 هـ . ق) ـ ميرزا محمّدرضا كلهر (1310 هـ . ق) و محمّد حسين عمادالكتّاب (1315 هـ . ش) را مي توان نام برد.

ميرزا غلامرضا پيرو شيوة مير بود و با قدرت دست عجيب خود پهلواني در ميدان نستعليق بوده و هست. قلم كتابت و مشقي و بخصوص تا ششدانگ كتيبه را استادانه مي نوشت كه قدرت او بويژه در آثار كتيبه و سياه مشقهاي بي بديلش بوضوح نمايان است. از شاگردان معروفش ميرزا ابراهيم تهراني ملقّب به (ميرزا عمو) است كه آثار كتيبه اي بسيار نفيس از خود بيادگار گذارده است. همچنين ميرحسين خوشنويس فرزند     ميرزا آقاست كه از او نيز آثار و سياه مشق هاي ممتاز و استادانه اي بجاي مانده است.

محمّدرضا كلهر شاگرد ميرزا محمّد خوانساري و ميرزا محمّد مهدي بود و از خطوط ميرعماد مشق بسيار كرد. خوشنويسي پركار و در شبانه روز 18- 16 ساعت مي نوشت و در اثر كثرت مشق و حسن سليقه و ابتكار و خلاّقيّت خود روش جديدي در كتابت بجاي گذارد و نظر باينكه ميرزاي كلهر در زماني مي زيست كه صنعت چاپ در ايران پا بعرصة وجود گذارده بود سبكي را ارائه داد كه لازمة زمان بود و بسيار مقبول افتاد و چون اكثر كتابتهائي كه مي نوشت بوسيلة چاپ سنگي انتشار مي يافت و مورد استفادة خوشنويسان قرار مي گرفت تأثير بسيار زياد در خطوط اكثر خوشنويسان بجاي گذارد بطوريكه خوشنويسان معاصر نيز غالباً از آن پيروي مي كنند.

شاگردان كلهر مانند زين العابدين شريفي ـ صدرالكتّاب ـ ميرزا مهدي خان (1308 هـ . ش) ـ         مرتضي نجم آبادي (1326 هـ . ش) ـ سيّدمرتضي بَرَغاني (1308 هـ . ش) ـ و نيز (فرزندان ايشان مرحوم استاد سيّد حسين ميرخاني و استاد سيّد حسن ميرخاني كه با يك واسطه شاگرد كلهر محسوب مي شوند)، در ترويج شيوة كلهر كوشيدند.

و جالب توجه اينجاست، محمّد حسين عمادالكتّاب نيز كه ابتدا از روي خطوط ميرعماد مشق مي كرد متوجّه خطّ كلهر شد و شيوة خود را باو نزديك كرد و حتّي بهتر از شاگردان كلهر باعث گسترش شيوة او گرديد ؛  و با انتشار يك دورة كامل رسم المشقِ نستعليق و يك مُرقّع شامل تعاليم مفرداتِ اقلام ديگر خدمات   شايسته يي را در اين راه باعث گرديد و خود او نستعليق را از غبار تا كتيبه استادانه مي نوشت. زندگاني عمادالكتّاب خالي از حادثه نبوده و سالهاي 1334 تا 1337 قمري را بجرم عضويّت در كميتة مجازات در زندان و تبعيد گذرانيد.

شاگردان عمادالكتّاب همچون استادان علي اكبر كاوه ـ ابراهيم بوذري ـ مرحوم حسن زرّين خط (1357 هـ . ش) ـ مرحوم علي منظوري (1329 هـ . ش) ـ مرحوم تقي حاتمي ـ مرحوم عليِ آقاحسيني (1341 هـ . ش) ـ سيّد ابوالفضل كجوري ـ محمّد فرزيب ـ علي دانش و برادران سروش و .... بارگران و امانتِ نستعليق را به خوشنيوسان بعضي مسن و غالباً جوان امروز سپرده اند. اينان اكثراً در انجمن خوشنويسان ايران و نيز خارج از آن در راه ترويج اين هنر والا و ظريف كوشا هستند.

شايد تقدير چنين بود كه در دوران معاصر، پويندگان مكتب كلهر، پرچمدار اين حركت باشند و بنياد انجمن خوشنويسان ايران، در آن سالها به دست دو برادر ارجمند سيّدحسين و سيّدحسن ميرخاني با همراهي و همدلي استاداني همچون علي اكبر كاوه و ابراهيم بوذري و همچنين به همّت دكتر خسرو زعيمي مديرعامل وقت انجمن، به عنوان يك بنياد هنري متمركز كه مقدرات خوشنويسي معاصر ايران را به دست داشته باشد، پايه گذاري شود. اگرچه عدم پويايي و پي گيري سبك قديم، در دوران معاصر و نبود خوشنويسان پهلوان آن سبك، خُسراني براي تحرك بيشتر خوشنويسي معاصر بود، اين استادان به ويژه مرحوم استاد سيّدحسين ميرخاني، توانستند، انجمن خوشنويسان ايران را، با پايه هايي استوار بنا نهند كه اكنون با گذشت بيش از پنجاه سال، كهن ترين و فعال ترين مركز هنري ايران به شمار مي رود.

انجمن خوشنويسان ايران به همّت اين استادان گرانقدر، شاگردان بسياري را در حد خوشنويسان بزرگ تربيت كردند كه هر يك از آنان شاگردان توانا و هنرمندي را وارد عرصه خوشنويسي ايران كرده اند. بدين لحاظ به يقين مي توان گفت تشكيل انجمن خوشنويسان ايران در آن دوران، يك واقعه تاريخي، در هنرهاي ملي ايران بود كه با آن انقطاع، قطعاً خوشنويسي ايران به جايگاهي كه امروز در آن ايستاده ايم نمي رسيد.

به انگيزه انتشار كتاب «تماشاگه راز» مجموعه آثار خوشنويسي اسرافيل شيرچي

شكسته هاي شيدايي
«خط ايران، تماشاگه راز» مجموعه آثار اسرافيل شيرچي منتشر شد. اين مجموعه نفيس كه توسط انتشارات خانه فرهنگ و هنر گويا انتشار يافته، شامل بخش ها و موضوعات متنوعي است كه اسرافيل شيرچي آنها را با خطوط نستعليق ترسيم نموده است.
003384.jpg
اسرافيل شيرچي فارغ التحصيل دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و مدرس انجمن خوشنويسان ايران، يكي از هنرمندان برجسته هنر خوشنويسي معاصر است كه علاوه بر برپايي نمايشگاه هاي متعددي از آثارش در داخل و خارج از كشور، تاكنون بيش از ده مجموعه آثار خود را (آموزشي- پژوهشي هنر- مجموعه مقالات و مصاحبه ها) منتشر ساخته است. شيرچي در «تماشاگه راز» به خوشنويسي در زمينه اشعار شعراي ايران، كلام مقدس قرآن و به طور كلي گل واژه هاي شعر و موسيقي پرداخته و حاصل حدود چهار سال كار خود را عرضه كرده است.
اين هنرمند خوشنويس مي گويد: بر اين باورم كه شرح حال زندگي ام جزو خط هايم نيست، چرا كه من با حروف زندگي مي كنم و آنها را بسان باغباني وفادار كنار هم مي آرايم، سبزشان مي كنم و با آنها رها مي شوم. چنين شد كه بر آن شدم دست خط هاي خود را كه طي اين چند دهه عمرم مشق شد، در يك مجموعه گردآوري كنم تا يادگاري شود و در اين گنبد دوار بماند چرا كه خط، صداي سخن عشق است و ديگر هيچ.
وي ادامه مي دهد: ريشه تاريخي آن از كتيبه هاي نبطي كوفي عربي و يا كوفي هاي ايراني، كوفي هاي برگردار (مورق)... و ياقوت و خطوط مغربي ها را مطالعه كردم و همه آنان را با دل و جان و اشتياق نگاه كردم و در آن مستغرق شدم. از سياه مشق هاي ايام بي قراري ام تا شكسته هاي شيدايي ام و تا مرغهاي بسمل كه با حرارت شرقي مي آفرينمشان، در اين مجموعه جمع كردم. شيرچي در زمينه خط نستعليق چنين مي گويد: نستعليق در سرزمينم ريشه دارد و بزرگاني چون سلطانعلي مشهدي و ميرعلي، ميرعماد و ميرزا غلامرضا و محمدرضا كلهر، عمادالكتاب و برادران ميرخاني و اميرخاني... در تعالي نستعليق ناب كوشيدند تا صاحبان استعداد از طبقات مختلف مردم از اين هنر استفاده و تسلي خاطر پيدا كردند. نستعليق فرزند خلفي دارد كه شكسته نستعليق نام دارد و اين خط پررقص از ذوق و استعداد ايرانيان تراوش كرد و به بار نشست. اين خط، بهار پرطراوت است و شفيعا، درويش عبدالمجيد طالقاني و سير گلستانه و ميرزا غلامرضا اصفهاني زحمات فراواني براي آن متحمل شده اند.
003381.jpg
شيرچي در مورد بخش مرغ بسمل در اين مجموعه مي گويد: مرغ بسم الله (بسمل) را قديمي ها چه زيبا مشق مي كردند، مرغ بسمل بوي عطر عهد سلجوقي را مي دهد. زماني كه هنرمندان آن عصر به ساخت كاشيها و سفالهاي لعابدار منقوش كه به «مينايي»  شهرت داشت و اكنون در زمره عالي ترين آثار هنري جهان به شمار مي رود، مشغول بودند؛ مرغ هاي بسمل در دست هنرمندان خوشنويس جان مي گرفتند. به رنگهاي فيروزه اي و اخرايي آن عصر مزين مي شدند و سپس پر زدند و به روزگار ما رسيدند. نوشتن آن، حس خاصي دارد. نه نستعليق است كه بر قواعد آن بلرزي و نه ثلث است كه نقطه و تناسب حروف را رعايت كني. چيزي است ميان اين دو، گاهي اوقات غوغايي تر از اين دو؛ به خصوص كه در لابه لاي آنها سياه مشقي از نستعليق و شكسته نستعليق نوشته شود. شعر نو، بخش ديگري از مجموعه تماشاگه راز را تشكيل مي دهد و شيرچي در توضيح اين بخش مي گويد: نوشتن شعر نو حال و هواي دل انگيزي دارد. شعر نو تازه است. زمان در آن جاري است. شاعرش به نياكانش وصل است. مدرنيته را تجربه مي كند و مولانا مي خواند.
به اعتقاد اين خوشنويس، طبيعت و ذات هر هنرمند بستگي به رسيدن مطلوب او به كمال و جلوه هاي ازلي دارد. او مي گويد: چه نيك است رقم هر هنرمند با آب جست وجو و تحقيق شسته شود. در آن هنگام است كه هنر او نوازشگر چشمان مردم زيبا انديشي است كه خوب مي نگرند و صفا مي پذيرند.
آيات و كلمات مقدس قرآني قسمتي ديگر از كتاب اخير اسرافيل شيرچي را شامل مي شوند و او در اين باره نيز مي گويد: اين آيه شريف (بسم الله  الرحمن الرحيم) را بارها نوشته ام و هر بار كه رقم مي زدم، خورشيدي در من درخشيد، از پشت كوهها بيرون آمد و نوراني ام كرد. «الله» رعناترين و جذاب ترين حروف اين تابلو است. هيبت و حلاوتش معجزه آسمان و زمين است. قلم ني را فرماني نيست. در مركب بسان شب تيره، خورشيد زايش مي كند. در ميان رنگهاي قهوه اي و گرم تابلو، كلمه «الله» با رنگ طلايي كه نمادي از تقدس است، جلوه گري خاصي مي كند. نقوش دورتادور تابلو پيچك وار به هم تنيده شده اند و حروف را سماع عارفانه اي است.

.:: نگاهي به سير تحول خوشنويسي در قزوين ::.

 

مهرزاد مستشاری محصص

 

     تاريخ به ما ثابت مي‌كند كه هيچ پديده اي مهمتر از خط نبوده كه بدست بشر بوجود آمده باشد. زيرا اگر خط بوجود نيامده بود، افكار و انديشه‌هاي انديشمندان به آيندگان منتقل نمي‌شد و در نتيجه تمدن بشر رو به كمال نمي‌رفت. و اما در ايران بعد از اسلام خط بصورت يك هنر زيبا و مقدس جلوه‌گر شد و در جايگاه والائي قرار گرفت، بطوريكه هيچيك از كارهاي دستي و هنري از خط بي‌بهره نماند. به راستي كدام چشم است كه از ديدن خطوط زيبائي كه بر پيشاني گنبدها و گلدسته‌هاي فيروزه‌اي رنگ مساجد ما نقش بسته است لبريز از لذت نشود؟

به اين حساب خط و خوش‌نويسي را بايستي يكي از اصيل‌ترين هنرهاي اسلامي به حساب آورد.هنري كه پيوسته در خدمت اسلام بوده است. هنرمندان خوش‌نويس طي قرنها تلاش و كوشش و با به وجود آمدن آثاري ارزنده و ماندگار به اثبات رسانيدند كه نقش مؤثري در فرهنگ اسلامي و گسترش آن داشته و دارند. گذشته از آن، خط بهترين وسيله و محملي است براي القاي هنرهاي ديگر مانند ادبيات و دانستن آن براي هر باسواد ضروري است و كاربردي روزمره دارد. شهر قزوين به واسطه خوش‌نويسان بزرگي كه از اين شهر برخاسته‌اند پيوسته به صورت يك قطب خوش نويسي در سطح كشور حتي در جهان مطرح بوده است. در عهد صفوي، بزرگ خوش‌نويس تاريخ خوش نويسی ايران، حضرت ميرعماد حسني است كه خط نستعليق (عروس خطهاي اسلامي) را به كمال رسانيد و آثار متعددي از كلك سحر آفرينش باقي مانده كه هر كدام زينت بخش موزه‌هاي دنيا است و همچنين ديگر خوش نويسان كه هر كدام موجب اعتبار فرهنگي كشور ما بوده‌اند؛ همچون مالك ديلمي، عبدالرشيد ديلمي، مير ابراهيم فرزند مير عماد، گوهرشاد خاتون دختر مير عماد، مير صدرالدين، محمد امين نوه مير عماد،كاووس نقاش، مير عبدالرزاق، محمد شفيع و بسي خطاطان گمنام ديگر از خوش نويسان و نستعليق نويسان زمان صفويه هستند كه اغلب از شاگردان و پرورش يافتگان مير عماد بوده‌اند.

در دوره زنديه، درويش عبدالمجيد طالقاني قزويني ، خط شكسته نستعليق را به كمال رسانيد و تا كنون هيچ خوش‌نويسي خط شكسته را به زيبائي او ننوشته است. ميرزا محمد علي خيارجي قزويني در طراحي و خطاطي، يگانه زمان بوده و اولين خوش نويسي است كه «بسم ا» را به صورت مرغ (طغرا) و بسيار زيبا ترسيم نموده كه متأسفانه گمنام مانده است. در عهد قاجار، خوش‌نويسان بسياري در قزوين ظهور كرده‌اند. از آن جمله معروف‌ترين آنها عبارتند از ميرزا زين‌العابدين معجز نگار در خطوط نسخ و ثلث ، ملك محمد قزويني كه در خطوط ثلث، نستعليق و شكسته استاد مسلم بوده به خصوص خط تزئيني او يكي از شاهكارهاي هنر خطاطي است و به صورت يك اثر نفيس هنري در موزه‌ها نگاهداري مي‌گردد.

 

 

   ميرزا ابوالقاسم در خطوط ثلث و نسخ ، محمدعلي مجد الكتاب در خطوط نستعـــليق و نســـــــــخ، عبد الغـــفار در خطوط نستعـــــليق و شكسته ، حاج علي بابا در خطوط ثلث و نسخ، آقا سيد محمد سياق نويس در خطوط ثلث و نسخ، محمد كاظم در خط نستعليق، ميرزا زين‌العابدين شريفي در خط نستعليق( كتابت )، آقا شيخ رضا عاملي كه در خطوط نستعليق، شكسته و نسخ از اساتيد مسلم بوده ، آقاشيخ محمد جدي در خطوط نستعليق و نسخ، عارف قزويني در خط شكسته نستعليق ، كربلایی علي در خطوط نستعليق و نسخ ، آقاي ميرزا عبدالعلي پزشكیان در خطوط نستعليق و شكسته و سرانجام ميرزا محمد حسين عمادالكتاب قزويني كه در خطوط نستعليق ، شكسته، نسخ ، سياه مشق و كتابت سرآمد خوش‌نويسان بوده و شاگردان بسيار و برجسته‌اي را تعليم و تربيت نموده است كه همه از اساتيد مسلم خط‌‌‌ اند و بعضي از آنها (استاد علي اكبر كاوه و استاد بوذري) از بنيانگذاران انجمن خوش‌نويسان ايران بوده‌اند و اما شهر قزوين كه زماني پرچمدار هنر خوش نويسي بوده؛ اگر نيم قرن به عقب برگرديم اثري از خط و خطاطي به مفهوم واقعي آن در اين شهر نمي‌يابيم و مي رفت كه اين هنر به فراموشي سپرده شود تا اينكه توسط يكي از فرزندان اين ديار كه خود از خانواده‌اي اصيل، هنر دوست و هنرشناس بود حياتي دوباره يافت.

استاد ابوالحسن محصص مستشاري بعد از يك دوره نسبتاً‌ طولاني تعليم گرفتن از اساتيد برجسته كشور(استاد علي اكبر كاوه، استاد سيد حسين ميرخاني) در تهران، انجمن خوش‌نويسان ايران، بنيانگذار كلاسهاي خوش نويسي و شعبه انجمن قزوين شد و با عشق و علاقه وافري كه به فرهنگ و هنر اين سرزمين داشته و دارد، طي سالها تلاش و كوشش با تعليم و تربيت شاگردان بسيار و لايق كه بعضي از آنها در رديف بهترين خوش‌نويسان كشور به حساب مي‌آيند، چراغ اين هنر را در اين شهر همچنان روشن نگه داشته است، بطوريكه هم اكنون شهر قزوين يكي از اركان خوش نويسي كشور محسوب مي‌شود. انجمن خوش نويسان قزوين داراي 70 فارغ التحصيل ممتاز و چندين كلاس و صدها هنرجو در رشته‌هاي نستعليق ، ثلث، نسخ ، شكسته نستعليق  و تحريري است كه زير نظر مربيان با تجربه به تعلم مي پردازند.انجمن قزوين همچنين چندين شعبه در شهرهاي الوند و البرز، آبيك، زیاران، بوئین زهرا و تاکستان با همكاري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي داير نموده است كه اميد است نوجوانان و جوانان از اين كلاسها بهره كافي ببرند.

   لازم به ذكر است به گواهي تاريخ كشور ما ، هر زمان كه هنرمندان مورد توجه و حمايت مردم به خصوص دولتمردان بوده‌اند، آثار گرانبها و جاودانه‌اي از خود به يادگار گذاشته‌اند كه امروز موجب اعتبار و افتخار كشور ماست. بنابراين جا دارد نظام جمهوري اسلامي كه حامي هنرهاي اصيل است توجه بيشتري نسبت به هنر اصيل خوشنويسي داشته باشد.


 

 

 

 

 

تكامل خوشنويسي در ايران


خوشنويسی در ايران قبل از اسلام :


- از دير باز ايرانيان به هنر ، توجه خاص داشته اند و مردم اين سرزمين كهن همواره كوشيده اند تا از اين پديده ، در جهت نشاط روحی و زندگی بهتر و زيبا تر استفاده كنند .


كنده كاريهای زيبا بر ظروف مس و بكارگيری نقشهای متنوع همراه با رنگهای دلفريب و چشم نواز بر روی قالی و گليم ، همين طور استفاده از هنر ، در معماری و زيبا سازی بناها، در ظروف سفالی و شيشه ای ، در ساخته های چوبی و.... همه نمايانگر آن است كه ايرانيان ، هنر را جزئی از زندگی روزانه ی خود به شمار می آوردند و در همه ی امور به نحو شايسته ای از آن استفاده می كردند . شك نيست كه اولين آفريننده ی زيبايی ها در جهان و طبيعت ، ايزد بزرگ و توانا است و هم اوست كه بزرگترين و والا ترين هنرمند به شمار می رود.


اگر بخواهيم يك تعريف ساده از خوشنويسی ارائه كنيم ، می توان گفت : «خوشنويسی ، زيبا نگاری حروف و كلمات است بر اساس اصول و قواعد مشخص و معين »


هنر خوشنويسی از قديمی ترين هنرهای سنتی و اصيل در كشور ما محسوب می شود كه بخصوص بعد از آمدن اسلام به ايران رو به تكامل نهاد . همچنين ، چون برای نوشتن قرآن و ديگر كتابهای مذهبی ، بهداشتی و فرهنگی در بيشتر موارد از هنر خوشنويسی استفاده می شود . اين هنر ، باعث انتقال فرهنگ و علوم قديمی به زمان حاضر شده است .


اما قبل از اسلام در ايران ، انواع خط ، از جمله خط ميخی ، پهلوی و اوستايی رايج بود . و حتی در آثار بر جای مانده چنين بر می آيد كه ايرانيان در نوشتن آنها به هماهنگی و ضوابط خاصی توجه داشته اند.


خوشنويسی ايرانی بعد از پذيرش اسلام


با پذيرش اسلام به وسيله ی ايرانيان ، خط و زبان قرآنی رواج يافت و خطوط ديگر به فراموشی سپرده شد . اولين قرآن های اسلام با نوعی خوشنويسی بود كه به نام «كوفی » شهرت داشت .


بعدها و بر اثر مرور زمان ، انواع ديگر خوشنويسی ، از جمله «ثلث و نسخ » از كوفی استخراج شد .


عده ای بر اين عقيده اند كه در حدود قرن سوم هجری ، شخصی ايرانی به نام « ابن مقله بيضاوی شيرازی» توانست به اتفاق برادرش با تغييراتی كه در «كوفی» انجام داد ، « اقلام سته» را به وجود آورد. اما خوشنويسی هايی كه به اقلام سته شهرت يافت ، خطوط خوشنويسی به نامهای « تحقيق » ، «ريحان» ، «ثلث» ، «نسخ» ، «توقيع» ، «رقاع» بودند . اقلام سته تا حدود قرن ششم و هفتم هجری مهمترين انواع خوشنويسی رايج در ايران به شمار می آمدند.


 اما عده ای ديگر از محققان نسبت دادن ابداع شش نوع خوشنويسی به ابن مقله و برادرش را معقول نمی دانند. آنها عقيده دارند كه اين انواع بر اثر مرور زمان و تكامل به وسيله ی افراد مختلفی صورت گرفته و « ابن مقله» را فقط تكامل دهنده و مروج آن می دانند و نه به عنوان به وجود آورنده ی آن .


اما در ايران قرآن را به «نسخ» می نوشتند، از «ثلث» برای قطعات درشت و نوشتن كتيبه بر سر در مساجد ،«ريحان» برای نوشتن قطعات و كتابها به كار گرفته می شد.


امروزه به خاطر قرآن ، كتاب آسمانی مسلمانان ، همچنان «نسخ» و «ثلث» از رايج ترين انواع خوشنويسی در ايران است .


اشاره شد كه خوشنويسی نسخ و ثلث برای خط قرآنی به كار می رفت و دارای زير و زبر بود . از اين علامتها برای مشخص كردن صدای حروف استفاده می شد.


در حدود قرن هفتم هجری ، ايرانيان موفق شدند تا برای خط پارسی ، نوعی خوشنويسی به وجود آوردند كه نام آن را تعليق گذاشتند و چون علامتهای زير و زبر و پيش در خط فارسی استفاده نمی شود ،اين نوع خوشنويسی نيز فاقد اين علامتها بود.

سير تکامل خوسنويسی در ايران


زبان و خط دو پديده اساسي در زندگي بشر است كه براي برقراري ارتباط و تبادل افكار در ميان انسانها به كار مي رود. به طور خلاصه ميتوان گفت كه زبان وخط مجموعهاي از علامتهاي قراردادي به شمار مي روند و تفاوت آنها در اين است كه علامتها در زبان‚ صوتي و گفتاري هستند؛ اما در خط به صورت تصويري و نوشتني بكار مي روند.

از آنجا كه خط در گذشته تنها وسيله ثبت گفتار و فكر و انتقال آن به نسلهاي بعدي بوده است ‚ مي توان به اهميت اين اختراع و نقش آن در پيشبرد جوامع بشري پي برد. از طرفي خداوند بزرگ و خالق عالم طبع و سرشت انسان را زيبا پسند آفريده است؛ از اين رو ‚ هر پديده و عملي كه با زيبايي در آميزد‚ مورد قبول طبع آدميان قرار مي گيرد. به همين جهت است كه انسان تلاش ميكند تا اصول زيبايي و هنر را در همه وسايل و پديده هائي كه در زندگي روزانه با آنها سر و كار دارد به كار بندد. اين امر سبب شده كه از همان ابتدا‚ در زبان اصول زيبا سخن گفتن و در خط قواعد زيبا نوشتن مورد توجه بشر قرار گيرد. حاصل اين امر به وجود آمدن شهر و ادبيات و هنر خوشنويسي است

خوشنويسي‚ از هنرهاي سنتي و اصيل در كشورما به شمار مي آيد. اين هنر بخصوص پس از پذيرفتن اسلام به وسيله ايرانيان‚ رو به تكامل نهاد و پساز گذشت چندين قرن‚ امروزه همچنان مورد استفاده قرار مي گيرد. قبل از اسلام‚ در ايران انواع خط از جمله ميخي اوستايي و پهلوي رايج بود. از آثار به جاي ماندهُ آن روزگار بر روي سنگ نوشته ها، چنين بر مي آيد كه ايرانيان در نوشتن آنها به هماهنگيها و ضوابط خاص توجه داشته اند



خط كوفي

با پذيرفتن و اسلام كتاب آسماني قرآن، خط و زبان قرآني در ايران رواج يافت و خطوط ديگر، كم كم به فراموشي سپرده شد. اولين قرآنهاي اسلام با نوعي خوشنويسي همراه بود كه به نام ”كوفي” شهرت داشت. در رساله هاي قديمي خوشنويسي چنين برآمده است: “استخراج كننده خط كوفي جماعتي از دانايان و دانشمندان كوفه بودند. آن را بدان جهت كوفي گفته اند كه در شهر كوفه پيدا شد و كسي كه از همه نيكوتر نوشت حضرت علي بن ابي طالب (ع) است


خط ثلث

عده اي گفته اند: كه در حدود قرن سوم هجري شخصي ايراني به نام “ ابن مقله بيضاي شيرازي“ به اتفاق برادرش توانست با تغييراتي كه در خط كوفي انجام داد‚ شش نوع خوشنويسي ديگر را به خطوط ششگانه معروف شده اند به وجود آورد. اين شش نوع خوشنويسي ديگر را به خطوط ششگانه معروف شده اند به وجود آورد. اين شش نوع خوشنويسي عبارت بودند از: ثلث‚ نسخ‚ محقق ‚ ريحان ‚ توقيع ‚ رقاع. قابل ذكر است كه انواع خوشنويسي مذكور تا حدود قرن هفتم هجري مهمترين انواع خوشنويسي رايج در ايران بوده است. و هر كدام از آنها مورد استفاده خاصي داشتند.با خوشنويسي نسخ قران را مي نوشتند از ثلث براي قطعات درست و تزيين سر در مساجد و مكانهاي زيارتي به صورت كتيبه استفاده مي كردند. محقق و ريحان براي نوشتن قطعات و كتابهاي مختلف وگاه نوشتن قرآن استفاده مي گرديد. از توقيع و رقاع براي نوشتن كارهاي سر دستي روزانه و نامه نگاري بهره گرفته مي شد.


خط تعليق

از خصوصيات بارز انواع خوشنويسي مذكور اين بود كه چون براي نوشتن قرآن و متنهاي قرآني استفاده مي شد زير و زبر و پيش داشتند. اين علامتها كه براي مشخص كردن صداي حروف استفاده مي شد‚ از اجزا اصلي خط قرآني به شمار مي آمد اما خط پارسي فاقد علامتهاي زير و زبر و پيش است و از اين رو در حدود قرن هفتم هجري ايرانيان موفق شدند نوعي خوشنويسي براي خط فارسي به وجود آورند كه نام آن را تعليق گذاشتند. در اين نوع خوشنويسي علامتهاي زير وزبر وپيش به كار برده نمي شد و اولين نوع خوشنويسي بود كه پس از چند قرن‚ براي خط پارسي بوجود آمد



خط نستعليق



شكسته نستعليق

در حدود اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري ‚ از در هم آميختن نسخ و تعليق‚ خوشنويسي جديدي براي خط پارسي در ايران به وجود آمد كه “نسخ تعليق“ ناميده شد و بعدها به نام “نستعليق“ شهرت يافت. اين خوشنويسي نيز فاقد علائم زير وزبر و پيش بود و با توجه به ظرافتها وگردشهاي لطيفي كه در حركتها و شكل حروف در نستعليق وجود داشت‚ كم كم جايگاه خود را به زيباترين نوع خوشنويسي جهان باز كرد و در بين كشورهاي اسلامي به “عروس خطوط اسلامي“ مشهور شد. “نستعليق“ به دليل زيبايي زياد و در عين حال سادگي و رواني در نوشتن و خواندن‚ خيلي زود جايگزين تعليق شد و از آن پس متنهاي پارسي را با نستعليق مي نوشتند و “نسخ“ و “ثلث“ همچنين جايگاه خود را براي نوشتن قرآن و متنهاي قرآني حفظ كردند.

پس از مدتي در كنار نستعليق‚ خوشنويسي ديگري براي خط پارسي از آن استخراج شد كه به نام “شكسته نستعليق“شهرت يافت. اين نوع خوشنويسي‚ براي نوشتن كارهاي سريع روزانه و به عنوان نوعي خوشنويسي تحريري به كار رفت

از آن زمان تا به حال “نستعليق“ و “شكسته نستعليق“ سير تكامل خود را به وسيله هنرمندان بزرگ خوشنويسي اين سرزمين ادامه دادند و در زمان حاضر نيز به عنوان مهمترين انواع خوشنويسي براي خط پارسي به شمار مي روند.

معرفی کتاب

 كتاب نفيس كلک مستی مشتمل بر قطعات خوشنويسان برجسته از قرن نهم تا دوره قاجار جهت اعضاء رسمي انجمن خوشنويسان ايران وهنرمندانی که دارای کارت عضویت انجمن خوشنویسان ایران میباشند برای تعداد جلد بالا با 20% تخفيف (120000 ريال) و بصورت تك جلدی به قيمت 150000 ريال عرضه مي‌گردد.

علاقه مندان میتوانند مبلغ فوق را به حساب شماره 1270 بانک ملی شعبه خیابان فردوسی قزوین واریز نموده و حواله آنرا به همراه آدرس کامل خود به دفتر انجمن خوشنویسان قزوین ارسال نمایند تا کتاب کلک مستی برای ایشان پست گردد.

   

خوشنويسي روح اسلام در كالبدخط

مدخلي بر اطلس چهارده قرن هنراسلامي
خوشنويسي روح اسلام در كالبدخط
100032.jpg
مرقع زيبا به خط نستعليق، رقم ميرعماد حسني قزويني۱۰۱۷، هـ . ـق
چندي پيش در اخبار خوانديم كه همزمان با برپايي نخستين كنگره خوشنويسي
در جهان اسلام، كتاب ارزشمندي تحت عنوان «اطلس خوشنويسي
در جهان اسلام» تأليف مرحوم استاد سحاب منتشر شده است . به اين بهانه، نگاهي داريم
به سير خوشنويسي درايران و جهان اسلام وكتاب تازه منتشرشده در اين باب



خوشنويسي را بايد شاخص ترين هنر در پهنه سرزمين هاي اسلامي دانست و به مثابه زبان هنري مشترك براي مسلمانان تلقي كرد. آ.پاپادوپولس ، خاورشناس وهنرشناس معاصر مي گويد: «هنرهاي ديگر از قبيل معماري، نقاشي وغيره، كمابيش تأثيراتي از جهان غيرمسلمان گرفته اند. اماخط زمينه اي است كه بطور خالص در جهان اسلام زاده شده و پرورش وتكامل يافته و برديگر هنرها نيز كمابيش اثري گذاشته است. البته خطاطي در تمدن هاي ديگر هم ، بخصوص در چين هنر بزرگي شمرده شده است ، اما هرگز تنوع و تقدس خط اسلامي را نداشته و بدين پايه ومايه از كمال ومعنا نرسيده است . يونانيان و روميان هرگز خط را به مثابه ميداني براي جلوه نمايي هنري تلقي نكردند وبه آن نپرداختند. اما مسلمانان به اين انديشه رسيدند كه كلام الهي را چنان كه شايسته شأن آن است ، تزيين كنند. به اين دليل بود كه خط درميان مسلمانان قرنها به صورت هنري بزرگ وحتي بزرگترين هنر شناخته شد تا آن كه در سده هاي پانزده وشانزده ميلادي، هنر نقاشي هم به آن پيوست.»
هنگامي كه اسلام در سراسر شبه جزيره عربستان ، ايران، ماوراءالنهر ، بخش هايي از هند ، شمال آفريقا واندلس گسترش يافت، يا زبان عربي جايگزين زبان اقوام ساكن دراين مناطق شد (مانند مصر) و يا دست كم خط عربي جاي خطوط قديمي را گرفت (مانند ايران) و بدين سان خطي واحد در تمام قلمرو اسلام پديدار شد. خط عربي كه پيش از ظهور اسلام نگارشي ساده و كاربردي محدود داشت، به سرعت با خطوط ديگر درآميخت و به ذروه كمال رسيد؛ اين كمال نه تنها از حيث قواعد زباني كه به سبب ويژگي زيباشناختي مستقل از معناي خود بخوبي قابل مشاهده بود. در نواحي مختلف ، وسيله نگارش (انواع قلم ) و زمينه نگارش (پاپيروس ، پوست ، كاغذ ، سنگ ، گچ و …) گونه گوني فراواني براي خط عربي به ارمغان آورد وظرفيت هنري آن را افزايش داد. به تدريج خطوط مختلفي چون كوفي، نسخ، ثلث، توقيع، رقاع و… پديد آمد كه هريك شعبات مختلفي را دربرمي گرفت ؛ مانند كوفي كه به دوشعبه مشرقي و مغربي تقسيم مي شد . تمايل مسلمانان به تزيين آيات قرآن و نگارش آن با رعايت اصول زيباشناختي موجب شد تمام خطوط اسلامي در سيماي مكاتب هنري نمودار شودو بويژه در معماري كاربردي گسترده يابد. جنبه هنري خطوط اسلامي آن چنان برجسته بود كه برابر شواهد موجود ، حتي در پاره اي از آثار معماري بيزانسي، آثار اوليه ايتاليايي ونيز نماي كليساهاي قرون وسطايي فرانسه (مانند كليساي پوي) به عنوان عنصر تزييني خالص مورد استفاده قرارگرفت. تحريم نگارگري در سده هاي نخستين اسلامي را نيز نبايد در اقبال مسلمانان به خوشنويسي بي تأثير دانست.
ايرانيان در پيشبرد و تكامل هنر خوشنويسي همچون ساير هنرهاي اسلامي نقشي بسزا داشتند و در سده هاي بعدي توانستند گونه اي منحصر به فرد از خط را كه به رواني وزيبايي نوشته مي شد، بيافرينند؛ گونه اي كه با نام «نستعليق» شناخته شد و جنبه ملي يافت و تقريباً از دوره صفويه (سده دهم تا دوازدهم هجري قمري) وجه غالب خوشنويسي در ايران را شكل داد.
فراگيري نستعليق در ايران چه در سطح استفاده هاي معمول و روزمره وچه در سطوح هنري، موجب شد ساير خطوط تا حدودي در محاق قرارگيرند. به ويژه مطالعه درباره ريشه ها و شيوه هاي خطوطي كه ايرانيان خود درپيدايي و اعتلايشان نقشي انكارناپذيرداشتند، از نظر دور ماند. بدين ترتيب امروزه كمتر اثر تحقيقي را مي توان يافت كه به هنر خوشنويسي اسلامي خارج از جغرافياي ايران و خارج از زماني كه نستعليق در آن شكل گرفت و بالنده شد، پرداخته باشد؛ اثري كه خوشنويسي در ايران را به عنوان جزيي از كليت خوشنويسي در قلمرو اسلام از شبه قاره هند تا شمال آفريقا و از قفقاز تا درياي سرخ مورد مطالعه قراردهد و وجوه اشتراك و افتراق آن را به دقت بررسي كند.
آغاز چنين حركتي را بايد به نام كسي رقم زد كه نه در شمار خط پژوهان قرارمي گرفت و نه به خانواده بزرگ خوشنويسان تعلق داشت! استاد عباس سحاب، پدر كارتوگرافي ايران كه در سوم دي ماه سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست، در واپسين سالهاي عمر خويش مجموعه اي را به يادگار نهاد كه تا سالها پس از او ـ و شايد براي هميشه ـ مرجع مهمي براي استفاده خط پژوهان، خوشنويسان و كارشناسان تاريخ هنر باشد. سحاب كه در قريب هشتاد سال عمر پرثمر خود نخستين مؤسسه جغرافيايي و كارتوگرافي ايران را بنيان گذارد و بيش از ۱۵۰۰ اثر ارزشمند شامل نقشه، كتاب، اطلس و كره هاي جغرافيايي را تهيه، چاپ و منتشر كرد،از كوشش در راه ترسيم جغرافياي فرهنگي و هنري جهان اسلام نيز بازنماند و در دو دهه پاياني عمر «اطلس چهارده قرن هنر اسلامي» را گردآورد. اين اطلس كه اكنون مجلد دوم آن به چاپ رسيده، قرار است در ۲۰ جلد منتشر شود و به معرفي هنر و معماري اسلامي در ايران، جزيرة العرب، بين النهرين، آسياي ميانه، مصر و شمال آفريقا بپردازد.
جلد دوم از اين اطلس بزرگ مربوط به هنر خوشنويسي در پهنه جهان اسلام از آغاز تا به امروز است و نزديك به ۵۰۰۰ تصوير رنگي و سياه و سفيد، نقشه، پلان، پرسپكتيو، مقطع و … از خطوط اسلامي را در خود جاي مي دهد. مرحوم سحاب اين تصاوير را طي ساليان متمادي با سفر به ۳۴ كشور در خاور دور، آسياي جنوب شرقي، خاورميانه، آفريقا، اروپا، آمريكاي شمالي و استراليا و در تماسهاي مكرر با مراكز علمي ـ فرهنگي و دانشگاهي اين كشورها گردآورد و مقدمه اي جامع در پيشينه و گونه هاي مختلف خطوط اسلامي را برآن افزود.
فصلهاي مختلف كتاب «هنر خوشنويسي از آغاز تا امروز» كه جملگي تصويري اند به انواع بسمله با خطوط مختلف، خطوط مربوط به ائمه اطهار و خلفاي راشدين، سنگ نبشته هاي قرن هاي اول و دوم هجري، انواع خطوط كوفي، ثلث، مثني، نسخ، محقق و ريحان، تعليق و ديواني، چيني وايغوري، طغرا، نستعليق، شكسته نستعليق و خطوط تفنني اختصاص دارند و درفصل پاياني هم نمونه خط ۱۹۰ نفر از خوشنويسان معاصر ارائه شده است. مرحوم استاد سحاب اطلس خوشنويسي اسلام را به ابتكار شخصي خودگردآورد و مقدمات چاپ آن را فراهم كرد. هرچند كه او انتشار اين اثر را به چشم نديد و پيشتر روي در نقاب خاك كشيد، اما مؤسسه جغرافيايي و كارتوگرافي سحاب كه بزرگترين يادگار او به شمار مي رود، كتاب را با سرمايه خود به زيورطبع آراست. با اين حال هزينه هاي گزاف انتشار آثار هنري ناشر را برآن داشته تا در مقدمه كتاب براي چاپ و نشر مجلدات ديگر اطلس چهارده قرن هنر اسلامي، وزارتخانه ها، سازمانها و نهادهاي مسؤول را به ياري فراخواند.
و به راستي مگر چند نفر مانند سحاب مي توان يافت كه اين چنين بي چشمداشت به پاسداري از ساحت معنوي فرهنگ اسلام و ايران برخيزد و در عين حال فروتنانه گويد:
«… آفرينش، هنر قادر متعال است و انسان، از خلال تلاش هاي هنري خود، درحقيقت عشق به او را بيان مي دارد. نزديكي او را مي جويد. سپاس سخاي او را مي گويد و راه شناخت او را مي پويد… اگرچه از ديدگاه پديدآورندگان آن دستاوردي سترگ مي نمايد كه يادآور كوشش هاي خستگي ناپذير ما در گردآوردن مواد و مصالح آن است.»

معرفی .::حضرت استاد میرعماد سیفی قزوینی::.

.::حضرت استاد میرعماد سیفی قزوینی::.

 

حدود سال 941 هـ‍ . ق از خاندان بزرگ سيفي قزوين پسري تولد يافت كه نامش را به روايتي محمد گذاردند كه بعدها به عمادالملك و ميرعماد مشهور شد و شهرت وي سراسر ممالك گيتي را فراگرفت. نسبت او را چنانكه در قطعات دست نويسش مشاهده مي‌شود از سادات بلند مرتبه حسني بوده و جد او از كاتبان و كتابداران دوره صفوي در قزوين بوده است.

در ايام كودكي، در قزوين به تحصيل علوم و مباني خوشنويسي در نزد استاداني چون عيسي رنگ كار و مالك ديلمي پرداخت و در جواني براي تكميل هنر خود به تبريز مسافرت كرد و از تعليمات استاد مشهور زمان ملاّ محمد حسين تبريزي بهره گرفت. گويند ميرعماد روزي قطعه اي از خط خود را به استاد نشان داد ،استاد فرمود اگر چنين تواني نوشت بنويس وگرنه قلم فرو گذار. مير گفت خود نوشته‌ام، استاد روي او را بوسيد و خط او را روي چشم گذارد و فرمود امروز استاد خوشنويسان هستی.

الا اي بي نظير خطـــــــه خــــط      كسی نوشته از تو در جهان به

چو از كلك تو گردد دال، مرقوم      زهـر دو زلف دلــــــــــــبران به

 

 

     ميرعماد مدتها نيز از روي آثار استادان ديگري همچون بابا شاه اصفهاني و سلطانعلي مشهدي بخصوص مير علي هروي مشق كرد و از ميان هزاران خوشنويس كه در مدت شش قرن قبل از وي خودنمائي كرده‌اند سرآمد همه شد و حدّ اين هنر را به سر حد اعجاز و كمال آن رسانيد و در اين هنر به جائي رسيد كه رونق ديگر استادان را شكست و مكتبی فراهنري را بنياد نهاد. بايد اذعان داشت ميرعماد يك شخصيت فراكشوري است كه مسلماً صاحب پربارترين آثار هنري براي ايران است. آثار مير را نميتوان محدود به يك منطقه، يك شهر، استان يا كشور دانست. آثار وي از حد انديشه جهانيان هم فراتر است و تكامل يافته قرنها رنج و رياضت خطاطان ماقبل خود بوده است. ميرعماد را بايد خاتم خوشنويسان ناميد. آثار مير گواه اين مطلبند كه مير به دو اصل نهايي شأن و صفاي خوشنويس رسيده است. خط مير داراي زيربنائي چنان محكم است كه هيچ خوشنويسي حتي قادر به تقليد آن نيست شيوه مير در زمان حیانش تأثير فراواني بر معاصرين خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کرده اند هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند و ليكن با الهام از خط و شيوه كامل مير توانستند نامي را در تاريخ خوشنويسي ايران براي خود رقم زنند. مير عماد هنرمندي آزاده، بلند نظر و وارسته بود و هنر را براي نفس هنر دوست ميداشت و با شاگردان خود چنان بود كه آنان از عالم استاد و شاگردي قدم فراتر نهاده و روابط مريد و مرادي يافته بودند و حتّي بعضي براي مير جنبه ظهور كرامات نيز قائل شده‌اند. مير صدها شاگرد برجسته تعليم و تربيت نمود كه هر كدام نام‌آوراني شدند كه نام و هنرشان پشتوانه فرهنگ كشور ايران است.

پس از انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان در سال 1008 ميرعماد همچون هنرمندان ديگر به پايتخت رفت. مير ظاهراً پس از ورود به اصفهان نامه‌اي به شاه عباس براي ورود به دربار نوشت كه مورد توجه شاه قرار گرفت و مير مدتها در دربار مورد تكريم و احترام بود و اما بواسطه بلند نظري و آزادانديشي، تملّق‌گر نبوده و مانند سايرين به شاه كرنش نميكرد و همين امر موجب شد كه شاه عباس نسبت به مير كم توجه شود و او را مورد بي مهري قرار دهد و البته سعایت رقباي مير در نزد شاه نيز در اين مورد بي تأثير نبود و همين مسئله موجب دلسردي مير شد بطوریکه روز به روز گرايش او به شاه كمتر مي‌شد و اشعار و نامه هاي تند و كنايه‌آميز به شاه مي‌نوشت.

تا اينكه شاه او را مغضوب درگاه خود قرار داد و بعضي از خوش آمد گويان دربار سوء استفاده كرده شب هنگام بر سرش ريخته و او را به شهادت رسانيدند (سال 1024 هـ . ق) وقتي خبر شهادت مير به جهان منتشر شد موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گرديد. جهانگير (پادشاه هند) نامه اي به شاه عباس نوشت که چرا ميرعماد را به من ندادي كه در مقابل به وزنش جواهر بدهم.

از شمار دو چشم یک تن كم                  وز شمار خرد هزاران بيش

 

تهیه و تنظیم: ابوالحسن محصص مستشاری

 

 

خوشنویسی معاصر (نستعلیق)

اشرف الکتاب از نوابغ خوشنویسان خط نسخ

کلک اعجازگر

مرحوم آقا زین العابدین اصفهانی ملقب به اشرف الکتاب و مشهور به سلطانی فرزند محمد تقی از نوابغ خوشنویسان خط نسخ و از مفاخر بزرگ ایران بود.

حدود سال 1187 هـ. ق در اصفهان دیده به جهان گشوده است، ایشان در خط شاگرد آقا محمود خوشنویس اصفهانی و آقا عبد الغفار اصفهانی بود و با مشق بسیار از روی خطوط میرزا احمد نیریزی به اوج قله خوشنویسی خط نسخ، در روزگار خویش رسید و روز به روز بر زیبایی و شیرینی خط او افزوده گشت. در دوره فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه قاجار خوشنویس دربار بود و«سلطانی» رقم می کرد و در زمان ناصر الدین شاه ملقب به اشرف الکتاب شد.

خط نسخ تا قرن 11 هجری شیوه کهن خود را می پیمود و هنوز با ثلث آمیخته به دست استادانی هم چون آقا ابراهیم قمی و به ویژه میرزا احمد نیریزی انجام گرفت. شیوه نوین نسخ مولود ابتکار میرزای نیریزی است و همین سبک به دوره های بعد رسید و پس از آن آقا محمد هاشم اصفهانی و پس از آن عهد اشرف الکتاب می رسد که شیوه و سبکی مخصوص در خط نسخ داشت و از شیوه معاصر نامدارش آقا غلامعلی خوشنویس اصفهانی و دیگر خطاطان نسخ ممتاز بود. مرحوم آقا غلامعلی از اشرف الکتاب سریع القلم تر بوده، ولی آقا زین العابدین محکم تر و جا افتاده تر کتابت می کرد چنانکه گویی قلمش سرب گداخته بر کاغذ نقش می بست.

مرحوم آقا زین العابدین شاگردان زیادی داشت که در زمان خود او به خطاطی و خوشنویسی ظهور کردند، از قبیل:

1- مرحوم میرزا علی رضا معروف به میرزا آقا جان متخلص به پرتو که از بهترین شاگردان ایشان بود.

2- مرحوم شرف المعالی سید محمد اصفهانی متخلص به بقاء از اعاظم خوشنویسان ثلث و نسخ .

3- مرحوم میرزا محمد علی سلطان الکتاب اصفهانی از اساتید خط نسخ، ثلث و رقاع.

4- مرحوم آقا زین العابدین محلاتی.

5- مرحوم میرزا محمد علی خوشنویس جد خاندان قدسی.

6- مرحوم میرزا محمد علی تنباکو فروش.

7- مرحوم میرزا محمد علی مطلق.

8- مرحوم سید علی اکبر اردستانی.

از معاصران مرحوم اشرف الکتاب می توان به نام خوشنویسان بزرگی همچون عبدالحسین شکسته نویس، سید علی رضا اصفهانی استاد مسلم نستعلیق، آقا غلامعلی اصفهانی و آقا هاشم و آقا محمد حسن نسخ نویس اشاره کرد. از بزرگترین استادان خط نسخ در قرن 13 هجری آقا غلامعلی اصفهانی متوفی1229 ه.ق و آقا زین العابدین اشرف الکتاب بودند. اشرف الکتاب استاد مسلم و مورد احترام بود، به گونه ای که «سلطانی» رقم می کرده است.

میرزا عبدالله سر گشته شاعر در وصف خط اشرف الکتاب سروده:

به پیش خط خوش نغز اشرف الکتاب

ز خط سبز، نکویان هم دهان بستند

اشرف الکتاب در مدت طولانی زندگانی قطعه ها و کتب ادعیه و احادیث و اجزاء متفرقه قران مجید بسیار نوشت و آثار متعدد رقم داری از وی بر جا مانده است، که در حرکتی نوین و ارزشمند مجموعه تاریخی، فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، اقدام به چاپ کتابی به نام«ولایت عشق» نموده که در آن زیارت امیر المومنین علی علیه السلام، زیارت عاشورا و دعای علقمه به خط مرحوم اشرف الکتاب را در آن به چاپ رسانده است. همچنین نمونه خط ایشان بر برخی از قبور تخت فولاد موجود می باشد.

مرحوم آقا زین العابدین با اینکه یکصد و ده سال از عمرش گذشته بود به هیچ وجه سستی و نادندرستی و رعشه در دستش پیدا نشده و به رصی و محکمی جوانی خط می نوشت و به عقیده برخی از اساتید خط ، در پیری شیرین تر و قرص تر از جوانی می نوشته است. تا اینکه سرانجام در نهم شعبان معظم سال 1295 ه.ق دست توانا و کلک اعجاز گر او از کار ایستاد و دیده بر جهان فرو بست و پیکرش را در تخت فولاد اصفهان در صحن جنوب شرقی تکیه خوانساری ها به خاک سپردند.

خط نسخ تا قرن 11 هجری شیوه کهن خود را می پیمود و هنوز با ثلث آمیخته بود جدایی نسخ و ثلث در قرن 12 هجری به دست استادانی همچون آقا ابراهیم قمی و به ویژه میرزا احمد نیریزی انجام گرفت شیوه نوین نسخ مولود ابتکار میرزای نیریزی است و همین سبک به وره های بعد رسید.

جهاني شدن، خدمتگزار هنر

گزارش پروفسور سيد نجيم الرضا رضوي

هنر هندي ايراني: گذشته، حال و آينده در متن جهاني شدن‌
با تأكيد ويژه بر خوشنويسي در هند

جهاني شدن، خدمتگزار هنر

پروفسور سيدنجم الرضا رضوي‌
استاد دپارتمان تاريخ هند ميانه و هند مدرن، دانشگاه گوراكپور
برگردان : آزاده ثبوت‌

جهاني شدن فرآيندي است كه طي آن بهترين‌هاي دنيا مي‌توانند در هر جايي از جهان كه بخواهند، به فعاليت بپردازند، در دسترس هر كس كه مايل به استفاده از آنها باشد، قرار گيرند و هيچ چيز نمي‌تواند محدود، در حصار و منحصر به يك مكان باشد، زيرا پديده‌ها رشد مي‌كنند و گسترش مي‌يابند، مثلاً شاهديم كه برخي تكنيك هاي خاص مانند چيني‌كاري كه در كشور چين نمو پيدا كرد، در نهايت از همه جاي جهان سر برآورد. عمده اين گسترش در دوران مغول (قرن سيزدهم) صورت گرفت، افزون بر آن مهاجرت هنرمندان، شاعران و صنعتگران از آسياي ميانه به ايران و هند در همان دوره (كه باز هم به‌خاطر حملات مغول صورت گرفته بود) باعث شد كه هنر ايراني در هند نيز گسترش يافته و شبه قاره هند از تركيب جالبي (ناشي از آميزش هنر ايراني و هندي) برخوردار شود.
اين امر، باعث پيدايش سبك‌ها و اشكال هنري جديد و متنوعي شد كه آن را هندي - ايراني (Indo-Iranian) هم ناميده‌اند. مطالعه اين روند انتشار و بررسي تطبيقي آن به عنوان مثالي كلاسيك از جهاني شدن هنر در دوران قبل از مدرن (Pre-modern) تلقي مي‌شود. يكي از بارزترين نمادهاي هنر ايراني در قرون وسطا (دوران ميانه)، خطاطي عربي و فارسي بر روي بناهاي مذهبي و غيرمذهبي است كه از لحاظ سبك كاملاً حائزاهميت است و علاوه بر آن، ماده تاريخ احداث بنا را هم مشخص مي‌كند. اين هنر در دوران ميانه اسلامي به حد اعلاي خود رسيده است و در نتيجه سرايت آن به شبه قاره هند، باز هم اعتلاي آن پابرجا مانده است. فضل و كمالات هنرمندان هنر هندي- ايراني باعث شد كه نمونه‌هاي بارز و حيرت‌آوري از اين هنر در شبه قاره هند پديد آيد كه بر روي بناهاي مذهبي و غيرمذهبي شاهد بروز اين هنر بوده‌ايم. از اين‌رو بررسي بيشتري در حوزه هنر هندي - ايراني ضرورت دارد.
استفاده از تصوير موجودات زنده به عنوان زينت بر روي ساختمان‌ها، يا پارچه و يا هر چيز ديگري به شدت در تعاليم اسلامي منع شده است. از اين رو در نقاشي‌هاي مينياتوري، كتب خطي مصور و يا نقاشي‌هاي حواشي كتاب‌ها، به ندرت از تصاوير اشخاص استفاده شده است. به استثناي مواقعي كه هنرمند درصدد به تصوير كشيدن برخي وقايع خيالي در سرزمين پريان بوده يا زماني كه به صراحت از جهان حيوانات سخن مي‌گويد.
هنر نقاشي پيكرنگاري در دوران ميانه تاريخ هند، پيشرفت چشمگيري داشت اما چون همواره مورد مخالفت متدينان قرار مي‌گرفت، هنرمندان ناگزير بودند روش‌هاي مطمئني براي بيان زيباشناسانه خود بيابند تا از انتقاد محتسبان در امان باشند. بيان زيباشناسانه، نيازمند ابزار ويژه هنرهاي زيبا، چون شعر، موسيقي و نقاشي است.
در قلمرو نگارش شعر، شعراي پارسي‌گوي، تمامي انواعي را كه فرد مي‌توانست در آن برهه تاريخي بدان بيانديشد، آزموده‌اند. آنها سنت مثنوي‌نويسي را تحت لواي فلسفه "وحدت الوجود" بارور ساخته و به همه نوع اشعار عاشقانه دست يازيده‌اند. دو قالب ديگر شعري نيز در اين دوران به اعتلاي هنري خود رسيد و توانست اوج زيبايي‌شناسي را به دور از عناد متدينان و پرهيز از موشكافي‌هاي دقيق ارزش‌هاي هنري، به منصه ‌ظهور رساند.
توسعه و تكامل خوشنويسي به عنوان يك هنر تزئيني در بناهاي حكومتي و خصوصي، تحول مهمي در تاريخ معماري عصر ميانه هند به شمار مي‌آيد. برخي از نخستين نمونه‌هاي اين خوشنويسي‌ها در دست نوشته‌هايي به خط كوفي در مجموعه قطب در دهلي و ساير بناهاي ساخته شده در عصر سلاطين دهلي، حكام ايالتي و پادشاهان مغول ديده مي‌شود. مصالح به كار رفته در مجموعه قطب، به طور عمده ماسه سنگ‌هاي قرمز و نوشته‌هاي آن اغلب آيات قرآن است.
چون ماسه سنگ‌ها بسيار شكننده هستند، براي هنرمندان بسيار دشوار بود كه با استفاده از آن به خلق اشكال پيچيده، نيم‌دايره و دايره‌اي بپردازند. از سبك‌هاي زيبايي چون "تعليق" و "نستعليق" نيز تنها در صورتي استفاده مي‌شد كه هنرمند به جاي استفاده از ماسه‌سنگ‌هاي قرمز، از سنگ سياه و مرمر استفاده كند. حكاكي و برجسته‌كاري بر روي سنگ‌ها نيز تنها بر روي مرمر ميسر بود. به عنوان مثال، در بناهايي كه در دوران "شاه جهان" (1658 - 1628) ساخته شده، اغلب از مرمر استفاده شده است. علت اصلي تكامل هنر خوشنويسي در اين عصر در دسترس بودن مصالح جديد و رشد مهارت‌هاي هنرمندان بوده است.
در خوشنويسي، به عنوان يك هنر تزئيني، نظام مشخصي از چگونگي قرارگيري كتيبه‌ها و در كتيبه‌ها نيز نظام مشخصي براي قرار دادن ماده تاريخ تعريف شده است.
ماده تاريخ‌ها، عموماً از آيات قرآني و سنت پيامبر استنتاج شده‌اند. آيات قرآني تنها در سرودن دوبيتي‌ها به كار رفته و همراه ساير جزييات ساخت، روي بنا حك مي‌شوند. اين الگو، به عنوان مهم‌ترين شكل هنري، تا همين اواخر نيز در هند رايج بود، اما امروزه، استفاده از آن به سكونت‌گاه‌ها و بناها تقليل يافته و تنها تا حدودي در "سنگ‌قبرها" به كار مي‌رود.
دلايل انحطاط اين هنر كاملاً‌ روشن است: امروزه از تعداد اشخاصي كه به زبان فارسي وارد و آشنايي دارند بسيار كاسته شده و انگليسي ‌زبان‌ها (كساني كه با زبان انگليسي آشنايي دارند.) نسبت به اين نوع بيان هنري كه وامدار ميراث شگرف فرهنگ ماست، بسيار بي‌علاقه هستند. افزون بر اين صنعت مدرن كوشيده است تا مهارت‌هاي هنري را به ‌واسطه انواع كاشي كه بر روي آن خوشنويسي‌هاي كامپيوتري حك شده، به خود اختصاص دهد. با اين حال، هنوز اين اميد هست كه اين شكل هنري به رغم سرعت روزافزون جهاني شدن، باقي بماند.
گرايش در حال ظهور طبقه متوسط به تزيين اتاق‌ها با استفاده از آويزهاي ديواري با خوشنويسي قرآني و دوبيتي‌هايي از شاهكارهاي ادبي فارسي، نشان‌دهنده تأثيرات مثبت جهاني شدن و به‌كارگيري تكنيك‌هاي مدرن در توسعه اين تصاوير و آرايه‌هاست. تصوير كامپيوتري در اصلي خانه كعبه كه امروزه به سهولت در دسترس همگان قرار دارد و زينت‌بخش خانه‌هاي بسياري است، مثال بارز ديگري در اين باره است.
امروزه، به لطف شيوه‌هاي عكس‌برداري (Scanning) و ابزارهاي كامپيوتري متنوع، به‌راحتي مي‌توان تمامي نقاشي‌هاي ديوان حافظ را بر روي حافظه كامپيوتر و يا ديسك‌هاي فشرده ريخت.
خوشبختانه در شمال هند، عمده ماده تاريخ‌ها بر روي بناها محفوظ مانده و بر اثر تلاش‌هاي يك افسر هنرمند بريتانيايي به نام توماس ويليامز بيلز(1)، در كتاب مفتاح‌التواريخ، تعداد زيادي از آنها در سال 1849 به چاپ رسيد (چاپ آگرا). چاپ دوم اين كتاب نيز در سال 1867 توسط انتشارات ناوال كيشور(2) در لكهنو منتشر شد. اين كتاب نه‌تنها شامل ماده تاريخ‌ها بوده، بلكه تمامي دوبيتي‌ها و اشعاري را كه در آنها ماده تاريخ به ثبت رسيده است، در برمي‌گيرد. بررسي سرايت و انتشار اين هنر در شبه قاره از دو جهت قابل بررسي است. نخست آنكه جزييات بيشتري را در خصوص احداث بناها به دست مي‌دهد و ديگر اين‌كه مي‌تواند به تكامل سبك‌هاي خطاطي هم منجر شود كه به نوبه خود به بررسي عميق‌تر هنرهاي شعر و شاعري، داستان و كتابت هم منتهي خواهد شد، حتي از بابت اين بررسي مي‌توان به شناخت دقيق‌تري از پديده صوفي‌گري نايل آمد. همچنين در مورد برخي بناها، از ساختارهاي مهمي كه به مرور زمان از بين رفته‌اند نيز مي‌توان اطلاعات بيشتري كسب كرد، كه اين مهم تنها از طريق ماده تاريخ ‌آنها ميسر است. مقصود از اين ماده تاريخ‌ها را مي‌توانيم از مثال‌هاي زير دريابيم: الف) مسجدي كه عبارت "ان‌الصلاه معراج المؤمنين" را به عنوان ماده تاريخ در خود دارد. ب) يك شيخ صوفي و سجاده‌نشين خانقاه وفات يافته، وفات او را با اين عبارت كه "از محمد شده درگاه مدينه خالي" يادآور مي‌شوند. از آنجايي كه در سومين روز وفات شيخ، جانشين وي به عنوان سجاده‌نشين بعدي خانقاه بايد انتخاب مي‌شد، ماده تاريخ براي آن اين‌گونه مي‌آمد: "صبح ابوبكر به مسند نشست".
روشن است افرادي كه از چنين ماده تاريخ‌هايي استفاده مي‌كردند، نخبگاني بودند كه به سهولت مي‌توانستند عبارات قرآني را براي استفاده در بناهاي مذهبي و غيرمذهبي استنتاج كنند و قطعاً شخصي كه از تاريخ، اطلاع درستي داشته باشد، در اين خصوص موفق‌تر است. بدين‌ترتيب، مي‌توان چگونگي روند جهاني شدن هنر در اشكال مختلف آن در ساير نقاط دنياي جهاني شده در طول دوران پيش از استعمار را مشاهده كرد. جهاني شدن، فرآيند تغييردهنده تمامي جنبه‌هاي تمدن انساني است كه با توسعه‌هايي ناگهاني در زمينه ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات از سرعت رشد بالايي برخوردار است.
پيشرفت ابزارهاي ارتباطي كه تمامي اشكال قديمي آثار زيباشناختي را دربرمي‌گيرد، حاكي از آن است كه خوشنويسي به عنوان يك هنر تزئيني و وجود ماده تاريخ‌ها در زمان توسعه اوليه آن، حافظ طبقات سلطنتي و نخبگان بوده است. در گذشته، نگاه كردن به در اصلي خانه كعبه با احترام و علاقه، تنها نصيب معدود افراد خوشبختي مي‌شد كه مي‌توانستند براي انجام مناسك حج به مكه بروند، اما امروز به لطف جهاني شدن و انتشار اشكال و تصاوير كامپيوتري، يك شخص مي‌تواند دفتر كار يا منزل مسكوني خود را با تصاويري از مكان‌هاي مقدس و آيات قرآن زينت بخشد كه البته اين نگاه، شايد فاقد آن احترام، خشوع و قداستي باشد كه گذشتگان ما به هنگام زيارت كعبه دارا بودند. از اين نظر، اين تنها تأثير منفي جهاني شدن به شمار مي‌آيد.
پي‌نوشت‌ها:


1.Thomas William Beales
2. Nawal Kishore